معانی کلمه : تسیار
لغت نامه دهخدا
تسیار. [ ت َ ] ( ع مص ) رفتن. ( تاج المصادر بیهقی ). سیر. ( ناظم الاطباء ) ( متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( المنجد ). رجوع به سیر شود.
فرهنگ فارسی
رفتن سیر
دانشنامه عمومی
(بهبهانی) تِسیار؛ نگهدار.
واژه نامه بختیاریکا
( تَسیار (ته سیار) ) دست یار؛ ( شاید هم معنی ته سوار یعنی آخرین سوار بدهد ) ؛ در بعضی منابع هم آتش یار گفته شده
