معانی کلمه : تسوق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بازار جستن و خریدوفروش کردن.
۲. بازارگرمی کردن.
۲. بازارگرمی کردن.
فرهنگ معین
(تَ سَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) بازاریابی کردن ، بازارگرمی .
فرهنگ فارسی
بازار جستن خرید و فروخت کردن
واژه نامه بختیاریکا
( تسوق * ) هرچیزی که نادر باشد
