معانی کلمه : تسهیم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سهم بندی کردن، جزءجزء کردن.
۲. [قدیمی] جامه یا پارچه را نقش کردن و مخطط ساختن.
۲. [قدیمی] جامه یا پارچه را نقش کردن و مخطط ساختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - سهم بندی کردن . ۲ - پارچه را نقش دار ساختن .
فرهنگ فارسی
← شکافتگی
جامه یاپارچه رانقش کردن ومخططساختن سهم بندی، کردن، جزئ جزئ کردن
( مصدر ) ۱- سهم دادن ۲.- سهم بندی کردن جزو کردن . جمع تسهیمات . یا تسهیم بنسبت. تقسیم کردن مبلغ یا کمیتی بین چند تن متناسب با اعدادی معین مثلا بخواهیم مبلغ ۲۶٠٠ ریال را بین سه تن بنسبت اعداد ۴ ۲ و ۷ تقسیم کنیم این عمل را تسهیم بنسبت گویند. اعداد ۴ ۲ و ۷ را اعداد نسبت نامند.
( مصدر ) ۱- سهم دادن ۲.- سهم بندی کردن جزو کردن . جمع تسهیمات . یا تسهیم بنسبت. تقسیم کردن مبلغ یا کمیتی بین چند تن متناسب با اعدادی معین مثلا بخواهیم مبلغ ۲۶٠٠ ریال را بین سه تن بنسبت اعداد ۴ ۲ و ۷ تقسیم کنیم این عمل را تسهیم بنسبت گویند. اعداد ۴ ۲ و ۷ را اعداد نسبت نامند.
مترادف و متضاد
توزیع
سهمبری
بخش، تقسیم
سهمبندی، سهمدهی
۱. بخش، تقسیم
۲. توزیع
۳. سهمبری
۴. سهمبندی، سهمدهی
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
[زیست شناسی-ژن شناسی و زیست فنّاوری] ← شکافتگی
