معانی کلمه : تسلیط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. مسلط ساختن.
۲. برگماشتن.
۳. حکم و قدرت کسی را بر دیگران روان ساختن.
۲. برگماشتن.
۳. حکم و قدرت کسی را بر دیگران روان ساختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) گماشتن ، چیره دست کردن ، مسلط ساختن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گماشتن چیره دست کردن مسلط ساختن .
