تسلی کردن. [ ت َ س َل ْ لی ک َدَ ] ( مص مرکب ) آرامش دادن. آرام کردن : آنچنان عشق تو، بدخوی برآورد مراکه تسلی به دو عالم نتوان کرد مرا.صائب ( از آنندراج ).اسیر ناز تو گردداثر بس است تغافل به یک جواب تسلی کند هزار جوابش.شفیع اثر ( ایضاً ).در قفس دل را به نومیدی تسلی کرده ام بوی گل گر بر مشامم میخورد جان میدهم.محسنای شیرازی ( ایضاً )....