معانی کلمه : تسلسل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
پیوسته شدن؛ پیدرپی شدن؛ به هم پیوسته بودن، مانند زنجیر.
〈 تسلسل افکار: = تداعی 〈 تداعی معانی
پیوسته شدن، پی درپی شدن، به هم پیوسته بودن، مانند زنجیر.
* تسلسل افکار: = تداعی * تداعی معانی
* تسلسل افکار: = تداعی * تداعی معانی
فرهنگ معین
(تَ سَ سُ ) [ ع . ] (مص ل . ) پیوسته شدن ، پشت سر هم بودن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پیوسته شدن، پی درپی شدن، پیوسته بهم بودن
۱-( مصدر ) پیوسته شدن پشت سر هم بودن پی در پی بودن . ۲-( اسم ) بهم پیوستگی ترتیب امور غیر متناهی بنحوی که مرتب. سابق بر مرتب. لا حق مترتب باشد. جمع : تسلسلات .
۱-( مصدر ) پیوسته شدن پشت سر هم بودن پی در پی بودن . ۲-( اسم ) بهم پیوستگی ترتیب امور غیر متناهی بنحوی که مرتب. سابق بر مرتب. لا حق مترتب باشد. جمع : تسلسلات .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
زنجیروار
مترادف و متضاد
پیوستگی، تداوم، ترادف، تواتر، توالی ≠ گسستگی
۱. پیوستگی، تداوم، ترادف، تواتر، توالی ≠ گسستگی
۲. پیوستهشدن ≠ گسسته شدن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
زنجیروار
