معانی کلمه : تساوی
لغت نامه دهخدا
تساوی. [ ت َ ] ( ع مص ) همدیگر مانند شدن.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تماثل. ( متن اللغة ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || مستوی و برابر گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برابر شدن دو چیز. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). و رجوع بمساوات شود.
- تساوی الطرفین ؛ برابر شدن دو طرف. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
- تساوی الطرفین ؛ برابر شدن دو طرف. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. با هم برابر شدن، همانند شدن.
۲. برابری.
۲. برابری.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص ل . ) برابر شدن با هم .
دانشنامه آزاد فارسی
تساوی (منطق)
رجوع شود به:نسب اربعه
رجوع شود به:نسب اربعه
wikijoo: تساوی
فرهنگ فارسی
وضعیتی که در آن هر دو طرف مسابقه یا بازی نتیجۀ یکسان کسب کردهاند
باهم برابرشدن، همانندشدن، برابری
۱- ( مصدر ) برابر شدن با هم همانند شدن دو چیز. ۲- ( اسم ) برابری .
۱- ( مصدر ) برابر شدن با هم همانند شدن دو چیز. ۲- ( اسم ) برابری .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
برابری، تعادل، مساوات، مساوقت، همسنگی ≠ نابرابری
۱. برابری، تعادل، مساوات، مساوقت، همسنگی ≠ نابرابری
۲. هموزنی
۳. برابر بودن، برابر شدن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
همچندی، برابر
فرهنگستان زبان و ادب
{tie} [ورزش] وضعیتی که در آن هر دو طرف مسابقه یا بازی نتیجۀ یکسان کسب کرده اند
