معانی کلمه : تزکیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پاکیزه کردن، بی آلایش کردن.
۲. زکات دادن.
۲. زکات دادن.
فرهنگ معین
(تَ یِ ) [ ع . تزکیة ] (مص م . ) پاکیزه گردانیدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پاکیزه کردن، بی آلایش کردن، اضطراب، جنبش
( مصدر ) ۱- پاکیزه گردانیدن بی آلایش کردن.۲- ستودن . ۳- زکات دادن .
( مصدر ) ۱- پاکیزه گردانیدن بی آلایش کردن.۲- ستودن . ۳- زکات دادن .
مترادف و متضاد
زکات دادن
پاکیزه کردن، پاکیزه گردانیدن
اصلاح، پاکسازی، تربیت، تصفیه نفس، تطهیر، تهذیب، خلوص
۱. اصلاح، پاکسازی، تربیت، تصفیه نفس، تطهیر، تهذیب، خلوص
۲. پاکیزه کردن، پاکیزه گردانیدن
۳. زکات دادن
refinement (اسم)
تصفیه، تهذیب، پالایش، تزکیه، پالودگی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
خودسازی، پاکساز
