کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تزقف
تلفظ بین المللی :
/tazˈaq1q1of/
تلفظ :
[taz'aq1q1of]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
راه بی توقف
سامانۀ توقف خودکار قطار
سکوی توقف
شیوۀ توقف
شیوۀ توقف اعلامی
شیوۀ توقف تقاضامحور
شیوۀ توقف ثابت
ظرفیت توقفگاهی
فاصلۀ ایمن توقف
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تزقف. [ ت َ زَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) به شتاب ربودن چیزی را و فروخوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فروخوردن چیزی را. ( از اقرب الموارد ). بلعیدن لقمه را. ( از المنجد ). || ربودن گوی بدست از هوا. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). به شتاب ربودن چیزی را. ( از متن اللغة ) ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). ربودن گوی را به چوگان. ( از اقرب الموارد ). قال ابوسفیان لبنی امیة:تزق...
کلمات مرتبط
راه بی توقف
سامانۀ توقف خودکار قطار
سکوی توقف
شیوۀ توقف
شیوۀ توقف اعلامی
شیوۀ توقف تقاضامحور
شیوۀ توقف ثابت
ظرفیت توقفگاهی
فاصلۀ ایمن توقف
نظرات