معانی کلمه : تزریق
لغت نامه دهخدا
تزریق . [ ت َ ] (مص ) ریا و نفاق و دروغ و کسی را به ریا ونفاق و دروغ نسبت کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
تزریق . [ ت َ ] (مص ) درچکانیدن . داخل کردن داروی مایع در زیر پوست بدن یا در داخل رگ بوسیله ٔ سوزن مخصوص آمپول زدن . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
داخل کردن داروی محلول در زیر پوست بدن یا درون رگ به وسیلۀ سوزن توخالی، آمپول زدن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) وارد کردن داروهای مایع به وسیلة سرنگ در بدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
وارد کردن دارو یا مادۀ مغذی به درون بدن با استفاده از سوزن و سرنگ
داخل کردن محلول درزیرپوست بدن یادرون رگ باسوزن
۱- ( مصدر ) داخل کردن داروی مایع در زیر پوست بدن یا در داخل رگ بوسیل. سوزن مخصوص آمپول زدن.۲-( اسم ) عمل مذکور. جمع : تزریقات .
ریا و نفاق و دروغ و کسی را به ریا و نفاق و دروغ نسبت کردن .
۱- ( مصدر ) داخل کردن داروی مایع در زیر پوست بدن یا در داخل رگ بوسیل. سوزن مخصوص آمپول زدن.۲-( اسم ) عمل مذکور. جمع : تزریقات .
ریا و نفاق و دروغ و کسی را به ریا و نفاق و دروغ نسبت کردن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تنقیه
آمپولزنی
آمپول زدن، زرق
۱. آمپول زدن، زرق
۲. آمپولزنی
۳. تنقیه
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{injection} [علوم دارویی] وارد کردن دارو یا مادۀ مغذی به درون بدن با استفاده از سوزن و سرنگ
