معانی کلمه : تز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تژ#NAME?
تاس؛ کل؛ کچل.
دندانۀ کلید: ◻︎ دهقان بیده است و شتربان بیشتر / پالان بیخر است و کلیدان بیتزه (لبیبی: شاعران بیدیوان: ۴۸۹).
پرندهای کوچک و خوشآواز شبیه گنجشک؛ صعوه: ◻︎ چون لطیف آید به گاه نوبهار / بانگ رود و بانگ کبک و بانگ تز (رودکی: ۵۲۳).
فرهنگ معین
( ~.) (ص .) تاس ، کچل .
(تَ) (اِ.) داندانة کلید، پره کلید.
(تَ) (اِ.) پرنده ای به اندازة گنجشک که آوازی خوش دارد؛ صعوه .
(تِ) [ فر. ] (اِ.) پایان نامه ؛ رساله ای که دانشجو پس از به پایان رساندن تحصیلات در رشتة تحصیلی خود می نویسد.
فرهنگ فارسی
ماخوذ از یونانی بمعنی پیشنهاد تکلیف
دانشنامه عمومی
تِز در لری به معنای ویسکوزیتی و چسبندگی و در دوم به معنای غلظت یک ماده است مثلا در باره شیر می تواند به کار برود
این وازه در زبان آذری متداول است . به نظر می رسد تلفظ محلی واژه ی تیز فارسی باشد به معنی سریع و فوری . در زبان آذری نیز دقیقا به معنی سریع و فوری است.
گویش مازنی
جوانه
تیز بران
مترادف و متضاد
جوانه
نهاده، نهاد
تئوری، نظریه
رای، عقیده، نظر
مبحث، موضوع بحث
پایاننامه، رساله
۱. پایاننامه، رساله
۲. جوانه
۳. مبحث، موضوع بحث
۴. نهاده، نهاد
۵. تئوری، نظریه
۶. رای، عقیده، نظر
