معانی کلمه : ترفیه
لغت نامه دهخدا
ترفئة. [ ت َ ف ِ ءَ ] (اِخ ) سنة الترفئة؛ نام سال چهارم ازهجرت بزمان رسول (ص ). (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
فرهنگ عمید
در رفاه و آسایش قرار دادن، آسوده و تن آسان کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) آسایش دادن .
فرهنگ فارسی
دررفاه و آسای قراردادن، رفاهیت دادن، تن آسان
( مصدر ) آسایش دادن تن آسان کردن در رفاه داشتن . جمع : ترفیهات .
آسان گردانیدن کار بر کسی . آسوده داشتن رهایش دادن از غم و اندوه و آسایش دادن . آسودگی و آسایش دادن و خوش وقت گردانیدن.
( مصدر ) آسایش دادن تن آسان کردن در رفاه داشتن . جمع : ترفیهات .
آسان گردانیدن کار بر کسی . آسوده داشتن رهایش دادن از غم و اندوه و آسایش دادن . آسودگی و آسایش دادن و خوش وقت گردانیدن.
مترادف و متضاد
آسایش، رفاه
