ترشروی . [ ت ُ / ت ُ رُ رو ] (ص مرکب ) ترش رخساره ، کنایه از ناخوش و بیدماغ . (آنندراج ). ترشرو. عبوس : ما سیکی خوار نیک ، تازه رخ و صلحجوی تو سیکی خوار بد، جنگ کن و ترشروی .منوچهری .مدبرروی و پلیدجامه و ترشروی مباش . (منتخب قابوسنامه ص 216). و خداوند قطرب ... ترش روی و گرفته و اندوهمند باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و خداوند علت [آماس سپرز] ترشروی و با غم و وسواس و اندیشه های بد بود. (ذخیره ٔ خوارز...