معانی کلمه : ترسه
لغت نامه دهخدا
ترسه . [ ت َرْ رَ س َ ] (اِخ ) از قریه های الش است از توابع طلیطله در اندلس . (مراصد) (از معجم البلدان ).
ترسة.[ ت ِ رَ س َ ] (ع اِ) ج ِ تُرْس ، بمعنی سپر. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از المنجد) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
رنگینکمان#NAME?
= رنگین کمان
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان کوهسارات است که در بخش مینودشت شهرستان گرگان و در ۲۷ هزار گزی جنوب خاوری مینودشت و ۳ هزار گزی دوزین قرار دارد کوهستانی و سردسیر است و ۱۳٠ تن سکنه دارد آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات و ارزن و لبنیات و حبوب و ابریشم است شغل مردم آنجا زراعت و گله داری است صنایع دستی آنان بافتن پارچه های ابریشمی و شال است و راه مالرو دارد .
