معانی کلمه : ترد
لغت نامه دهخدا
ترد. [ ت ُ ] ( ص ) شکننده و نازک و رقیق و بی دوام. ( ناظم الاطباء ). زودشکن. شکننده. سست. مقابل چغر.
فرهنگ عمید
۱. هر چیزی که زود شکسته شود، زودشکن.
۲. نازک.
۳. [قدیمی] تروتازه.
۲. نازک.
۳. [قدیمی] تروتازه.
فرهنگ معین
(تُ ) (ص . ) (عا. ) ۱ - تر و تازه . ۲ - هر چیزی که زود شکسته گردد.
فرهنگ فارسی
تروتازه، تازک، ودشکن، هرچیزی که زودشکسته شود
۱-تر و تازه لطیف ۲ - آنچه که زود شکسته گرددزود شکن
شکننده و نازک و رقیق و بی دوام . زود شکن . شکننده . سست مقابل چغر .
۱-تر و تازه لطیف ۲ - آنچه که زود شکسته گرددزود شکن
شکننده و نازک و رقیق و بی دوام . زود شکن . شکننده . سست مقابل چغر .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ترد شکننده
/terd/ ترد شکننده
مترادف و متضاد
نازک
ظریف، لطیف
شکننده، ≠ ضخیم، زمخت
۱. شکننده،
۲. ظریف، لطیف
۳. نازک ≠ ضخیم، زمخت
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( تِرد ) سوز
تُرت؛ هُرت
تُرت؛ هُرت
