معانی کلمه : ترخون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گیاهی با ساقه های راست و نازک و برگ های دراز، باریک، خوش بو، و کمی تندمزه که جزء سبزی های خوردنی به صورت خام مصرف می شود. اشتهاآور و زودهضم و برای تسکین دل درد و رفع یبوست نافع است.
فرهنگ معین
( ~.) (ص مر.) مردم خونی و بی باک و دزد و اوباش .
(تَ) (اِ.) گیاهی با برگ های دراز و باریک و ساقة نازک و راست که بوی خوش و مزة تند دارد و برای یبوست مفید است .
(تَ ) (اِ. ) گیاهی با برگ های دراز و باریک و ساقة نازک و راست که بوی خوش و مزة تند دارد و برای یبوست مفید است .
( ~. ) (ص مر. ) مردم خونی و بی باک و دزد و اوباش .
( ~. ) (ص مر. ) مردم خونی و بی باک و دزد و اوباش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مردم خونی و تونی . و بیباک و دزد و اوباش را گویند . یا چوب بقم را نیز گفته اند و آن چوبی باشد که چیزها بدان رنگ کنند .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ترخون از گیاهان دارویی است
/terKhoon/ ترخون از گیاهان دارویی است
مترادف و متضاد
tarragon (اسم)
ترخون
