ترجیح. [ ت َ ] ( ع مص ) افزونی دادن. ( تاج المصادر بیهقی ). افزونی نهادن. ( مصادر زوزنی ) ( دهار ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( آنندراج ). دادن کسی را راجح و مائل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) : از حقوق رعیت بر پادشاه آنست که... کسانی را که در کارها عاطل... باشند بر کافیان هنرمند... ترجیح و تفضیل روا ندارد. ( کلیله و دمنه ). هر طایفه ای که دیدم در ترجیح دین... خویش سخن می گفتند. ( کلیله...
فرهنگ عمید
۱. برتری دادن، مزیت دادن، فزونی دادن. ۲. برتری.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) برتری داشتن .
فرهنگ فارسی
برتری دادن، مزیت دادن، فزونی دادن، برتری ۱- ( مصدر ) فزون داشتن فزونی دادن برتری دادن مزیت دادن . ۲- ( اسم ) فزونی برتری . جمع : ترجیحات . یا ترجیح بلا مرجح.فزونی دادن نه در جای فزونی( بی آنکه مای. فزونی در کار باشد ).