ترابنده. [ ت َ ب َ دَ / دِ ] ( نف ) تراوش کننده. آنکه تراوش کند : و زمینهاء ترابنده که بزبان خوارزم زناف گویند و بخار و پالیزها تره. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و سوزش شیرینه بیشتر از سوزش سعفه باشد و ترابنده تر از سعفه بود. ( ذخیره خورزمشاهی ).- بافتهای ترابنده ؛ در قسمتهای مختلف رستنی بافتهائی است که از پرتوپلاسم آنها موادی ترشح میشود و درنقاط مخصوصی جمع میشود... ( گیاه شناسی گل گلاب ص 44 ).- بشره ترا...