معانی کلمه : تدییم
لغت نامه دهخدا
تدییم. [ ت َدْ ] ( ع مص ) پیوسته شدن باران. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). پیوسته باریدن آسمان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || پیوسته کردن عطا. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ).
فرهنگ فارسی
پیوسته شدن باران . پیوسته باریدن آسمان . یا پیوسته کردن عطا .
