معانی کلمه : تدلیس
لغت نامه دهخدا
تدلیس . [ ت َ ] (اِخ ) شهری بمغرب اقصی ، بر کنار بحر محیط. (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
۱. پنهان کردن و پوشانیدن عیب چیزی.
۲. عیب خود یا کالای خود را پنهان ساختن.
۳. فریب دادن.
۴. عوام فریبی.
۵. (تصوف ) فسق و فساد کردن در لباس زهد و تقوا، آراستن ظاهر به جامۀ زهد و پارسایی برای فریب دادن خلق، تظاهر به زهد و تقوا.
۲. عیب خود یا کالای خود را پنهان ساختن.
۳. فریب دادن.
۴. عوام فریبی.
۵. (تصوف ) فسق و فساد کردن در لباس زهد و تقوا، آراستن ظاهر به جامۀ زهد و پارسایی برای فریب دادن خلق، تظاهر به زهد و تقوا.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - فریب دادن . ۲ - پنهان کردن عیب کسی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پنهان کردن وپوشاندن عیب چیزی، عوام فریبی، فریب
۱-( مصدر ) فریبکاری کردن فریب دادن پنهان کردن عیب چیزی را. ۲-( مصدر ) فریبکاری . ۳- عوام فریبی . جمع : تدلیسات .
شهری بمغرب اقصی بر کنار بحر محیط .
۱-( مصدر ) فریبکاری کردن فریب دادن پنهان کردن عیب چیزی را. ۲-( مصدر ) فریبکاری . ۳- عوام فریبی . جمع : تدلیسات .
شهری بمغرب اقصی بر کنار بحر محیط .
مترادف و متضاد
فریب دادن، فریفتن
عوامفریبی مردمفریبی
عیب پوشاندن، عیب پنهان کردن
تلبیس، عیبپوشی، فریب، حقهبازی، نیرنگبازی، فریبکاری، مکر
۱. تلبیس، عیبپوشی، فریب، حقهبازی، نیرنگبازی، فریبکاری، مکر
۲. فریب دادن، فریفتن
۳. عوامفریبی مردمفریبی
۴. عیب پوشاندن، عیب پنهان کردن
