معانی کلمه : تداخل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. در هم داخل شدن، در یکدیگر داخل شدن.
۲. (پزشکی ) [قدیمی] خوردن غذا بر روی غذای هضم نشده.
۲. (پزشکی ) [قدیمی] خوردن غذا بر روی غذای هضم نشده.
فرهنگ معین
(تَ خُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - درهم شدن . ۲ - درهم خوردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
در آمدن، درهم داخل شدن، دریکدیگرداخل شدن
۱- ( مصدر ) در هم شدن در یکدیگر داخل شدن : (( تداخل اجسام محال است . ) ) ۲- در هم خوردن هنوز غذای قبلی هضم نشده غذایی جدید خوردن . ۳- ( اسم ) در هم شدگی . ۴- در هم خوری . جمع : تداخلات .
۱- ( مصدر ) در هم شدن در یکدیگر داخل شدن : (( تداخل اجسام محال است . ) ) ۲- در هم خوردن هنوز غذای قبلی هضم نشده غذایی جدید خوردن . ۳- ( اسم ) در هم شدگی . ۴- در هم خوری . جمع : تداخلات .
دانشنامه عمومی
(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) پژولش (پَژولِش). "تداخل کردن" به پارسی می شود "پَژولیدَن". "تداخل نور" به پارسی می شود "شیدپَژولی، شیدپَژولِش".
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{interference} [زبان شناسی] تأثیر منفی دانش یک زبان در یادگیری و به کار بردن زبان دیگر
{interference , optical interference, interference of light} [فیزیک- اپتیک] برهم نهشت اثر دو یا چند موج
{interference , optical interference, interference of light} [فیزیک- اپتیک] برهم نهشت اثر دو یا چند موج
