معانی کلمه : تخیل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به خیال آوردن، به کار انداختن خیال، پنداشتن، گمان کردن.
۲. (اسم ) پندار، گمان.
۲. (اسم ) پندار، گمان.
فرهنگ معین
(تَ خَ یُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) خیال کردن ، پنداشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
توانایی ذهنی ایجاد افکار و تصاویر در غیاب دادههای حسی مستقیم
خیال آوردن، بکارانداختن خیال، پنداشتن گمان
۱- ( مصدر ) خیال بستن خیال کردن پنداشتن . ۲- ( اسم ) خیال پندار. جمع : تخیلات .
۱- ( مصدر ) خیال بستن خیال کردن پنداشتن . ۲- ( اسم ) خیال پندار. جمع : تخیلات .
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
خیالپردازی کردن
انگار، پندار، تصور، خیال، خیالپردازی، وهم ≠ تفکر
۱. انگار، پندار، تصور، خیال، خیالپردازی، وهم
۲. خیالپردازی کردن ≠ تفکر
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
انگارش، پندار، پنداشت
فرهنگستان زبان و ادب
{imagination} [روان شناسی] توانایی ذهنی ایجاد افکار و تصاویر در غیاب داده های حسی مستقیم
