معانی کلمه : تخلیط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مخلوط کردن، درهم کردن، به هم آمیختن، آمیخته کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - درهم کردن ، مخلوط کردن .
فرهنگ فارسی
مخلوطکردن، درهم کردن، بهم آویختن، آمیخته کردن
۱-( مصدر ) دروغ آمیختن . ۲- دو بهم زدن میانه بهم زدن . ۳- آمیختن چیزی را و فساد افکندن در آن کار آشفتن . ۴- آمیختن باطل در کلام . ۵- ( اسم ) دروغ آمیزی . ۶- اغتشاش درهم برهمی . جمع : تخلیطات .
۱-( مصدر ) دروغ آمیختن . ۲- دو بهم زدن میانه بهم زدن . ۳- آمیختن چیزی را و فساد افکندن در آن کار آشفتن . ۴- آمیختن باطل در کلام . ۵- ( اسم ) دروغ آمیزی . ۶- اغتشاش درهم برهمی . جمع : تخلیطات .
