معانی کلمه : تخطی
لغت نامه دهخدا
تخطی . [ ت َ خ َطْ طی ] (ع مص ) (از «خ طء») خطا کردن . || نسبت دادن کسی را به خطا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به تخطؤ شود.
تخطی ٔ. [ ت َ ] (ع مص ) (از «خ طء») گفتن کسی را که تو خطا کردی . (ناظم الاطباء). تخطئة. نسبت دادن کسی را به خطا. (اقرب الموارد) (المنجد).
فرهنگ عمید
۱. خطا کردن.
۲. از حد خود تجاوز کردن.
۲. از حد خود تجاوز کردن.
فرهنگ معین
(تَ خَ طِّ ) [ ع . ] (مص ل . ) از حدّ خود گذشتن .
فرهنگ فارسی
خطاکردن، ازحدخودتجاوزکردن
۱-( مصدر ) در گذشتن گذشتن آنسو شدن تجاوز کردنگذشتن از حد خود. ۲- گام زدن. ۳- ( اسم ) تجاوز از حد. جمع : تخطیات .
فاگذشتن . درگذشتن . تخطی ناس چون واوی باشد مسط شدن بر مردم و گذشتن از آنها . اختطائ . تجاوز و درگذشتن از . مسلط شدن بر مردم و تجاوز از آنان .
۱-( مصدر ) در گذشتن گذشتن آنسو شدن تجاوز کردنگذشتن از حد خود. ۲- گام زدن. ۳- ( اسم ) تجاوز از حد. جمع : تخطیات .
فاگذشتن . درگذشتن . تخطی ناس چون واوی باشد مسط شدن بر مردم و گذشتن از آنها . اختطائ . تجاوز و درگذشتن از . مسلط شدن بر مردم و تجاوز از آنان .
مترادف و متضاد
تجاوز، تخلف، تعدی، درازدستی، دستاندازی، سرپیچی، عدول ≠ اطاعت، پیروی
فرهنگ فارسی ساره
لغزش، سرپیچ
