کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تخریق
تلفظ بین المللی :
/tˈaxriq1/
تلفظ :
[t'axRiq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
الایماضات و التشریقات
رفتار تخریبی
زباله سوز با تزریق مایع
ایام تشریق
ایماضات و التشریقات
غدد تعریقی
فرسایش تفریقی
لایۀ تخریبی
مدل تقاضای تفریقی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تخریق. [ ت َ ] ( ع مص ) نیک بدریدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). دریدن و پاره پاره کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پاره کردن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) : مدح تعریف است و تخریق حجاب فارغ است از مدح و تعریف آفتاب.مولوی.|| بسی دروغ گفتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). بسیار دروغ گفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد )....
فرهنگ عمید
دریدن، پاره کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) پاره کردن ، درانیدن .
کلمات مرتبط
الایماضات و التشریقات
رفتار تخریبی
زباله سوز با تزریق مایع
ایام تشریق
ایماضات و التشریقات
غدد تعریقی
فرسایش تفریقی
لایۀ تخریبی
مدل تقاضای تفریقی
نظرات