معانی کلمه : تخریب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
خراب کردن، ویران کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ویران کردن ، خراب کردن .
فرهنگ فارسی
خراب کردن ، ویران کردن
۱- ( مصدر ) ویران کردن خراب کردن بر هم زدن : (( تخریب بنا ) ) . ۲- ( اسم ) بر همزنی . جمع : تخریبات .
۱- ( مصدر ) ویران کردن خراب کردن بر هم زدن : (( تخریب بنا ) ) . ۲- ( اسم ) بر همزنی . جمع : تخریبات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
انهدام، خرابی، ویرانسازی ≠ آبادسازی، تعمیر
۱. انهدام، خرابی، ویرانسازی
۲. خرابکاری ≠ آبادسازی، تعمیر
فرهنگستان زبان و ادب
{degradation} [خوردگی، مهندسی بسپار] تغییر زیان آور در خواص فیزیکی و شیمیایی مادۀ غیرفلزی
{destruction} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، مهندسی مخابرات] وضعیتی که در آن قابلیت زیرساخت های مهم برای ارائۀ محصول یا خدمات در سطح مورد انتظار به مشتری از بین می رود
{destruction} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، مهندسی مخابرات] وضعیتی که در آن قابلیت زیرساخت های مهم برای ارائۀ محصول یا خدمات در سطح مورد انتظار به مشتری از بین می رود
