Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تخدیر کردن

تلفظ بین المللی : /tˈaxdir kˈardan/ تلفظ :‌ [t'axdiR k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • تخمیر کردن
  • تقدیر کردن
  • ب جسم دیگری تبدیل کردن
  • به نیترات تبدیل کردن
  • به پول نقد تبدیل کردن
  • تاثیر کردن
  • تاثیر کردن بر
  • تاثیر کردن در
  • تاخیر کردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

تخدیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی حس نمودن و سست کردن اندام و جز آن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بی حس کردن سست کردن اندام و جز آن .

مترادف و متضاد

stupefy (فعل)گیج کردن، خرفت کردن، بیهوش کردن، تخدیر کردن، کودن کردن، بهت زده کردن، متحیرکردن یا شدنdope (فعل)پیش بینی کردن، دارو دادن، تخدیر کردنdrug (فعل)تخدیر کردن، دوا زدن، دارو خوراندنnarcotize (فعل)تخدیر کردن، داروی مسکن دادن...

کلمات مرتبط

  • تخمیر کردن
  • تقدیر کردن
  • ب جسم دیگری تبدیل کردن
  • به نیترات تبدیل کردن
  • به پول نقد تبدیل کردن
  • تاثیر کردن
  • تاثیر کردن بر
  • تاثیر کردن در
  • تاخیر کردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات