تخت بند. [ ت َب َ ] (اِخ ) از محلات آمل . رجوع به سفرنامه ٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص 114 و ترجمه ٔ وحید ص 153 شود.
تخت بند. [ ت َ ب َ ] ( اِ مرکب ) چون کسی را حبس کنند گویند تخته بند کرده اند. ( انجمن آرا ). لیکن از شاهدهای ذیل چنین استفاده میشود که تخت بند نوعی پای بن...