معانی کلمه : تخاری
لغت نامه دهخدا
تخاری . [ ت ُ ] (اِخ ) محمدبن علی بن الحسین . محدث است که ازمدائنی روایت کند و از وی دارقطنی . (منتهی الارب ).
تخاری . [ ت ُ ] (اِخ ) حمادبن احمدبن حمادبن رجاء العطاردی التخاری که در کوی تخاران به سکونت داشت . (معجم البلدان ). رجوع به تخاران به شود.
فرهنگ عمید
۱. از مردم تخارستان.
۲. زبانی از شاخه های مستقل زبان های هندواروپایی که مردم تخار با آن سخن می گفتند و اکنون از میان رفته است.
۲. زبانی از شاخه های مستقل زبان های هندواروپایی که مردم تخار با آن سخن می گفتند و اکنون از میان رفته است.
فرهنگ فارسی
۱ - زبان تخاری . دراصطلاح زبانشناسان امروز زبانی است هند و اروپایی که آنرا بخط یونانی مینوشتند .۲ - زبان تخاری ایرانی . از شعب زبانهای ایرانی که در اوایل دوره اسلام در تخارستان تکلم میشده وبیرونی کلماتی را ازاین زبان نقل کردهاست.
محمد بن علی بن الحسین محدث است که از مدائنی روایت کنند و از وی دارقطنی
محمد بن علی بن الحسین محدث است که از مدائنی روایت کنند و از وی دارقطنی
