معانی کلمه : تحیز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جا گرفتن، جاگزین شدن، محصور شدن در جایی.
فرهنگ معین
(تَ حَ یُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) جای گرفتن ، جاگزین شدن . ۲ - به کرانه شدن ، به گوشه رفتن . ۳ - فراهم آمدن . ۴ - (اِمص . ) جایگزینی ، ج . تحیزات .
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) جای گرفتن جا گزین شدن جا دار شدن.۲- بکرانه شدن بگوشه رفتن . ۳- فراهم آمدن . ۴- ( اسم ) جایگزینی . جمع : تحیزات .
