معانی کلمه : تحصیلدار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که مٲمور جمع کردن طلب ها و درآمدهای یک اداره یا بنگاه است.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) ۱ - مالیات بگیر، جمع کنندة مالیات . ۲ - مأمور گردآوری اموال یا طلب های یک مؤسسه یا اداره .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- محصل مالیات مالیات بگیر جمع کنند. مالیات و مقرری ها.۲- محاسب .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مالیاتچی، محاسب، محصل
collector (اسم)
جمع کننده، تحصیلدار، گرد اورنده، جریان روب، فراهم اورنده، جمع اورنده
