تحریض. [ ت َ ] ( ع مص ) براوژولیدن. ( زوزنی ). برانگیختن. ( دهار ). برانگیختن بر کاری. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). کسی را بر جنگ برانگیختن. ( غیاث اللغات ). برآغالانیدن و گرم گردانیدن کسی را بر چیزی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از قطر المحیط ). برانگیختن کسی را بر چیزی. ( اقرب الموارد ). گرم کردن و به شوق انداختن کسی را برای چیزی. ( فرهنگ نظام ) : فقاتل فی سبیل اﷲ لا...
فرهنگ عمید
برانگیختن، به شوق آوردن، بر سر میل و رغبت آوردن، وادار کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) برانگیختن ، به شوق آوردن .
فرهنگ فارسی
۱-( مصدر ) برانگیختن بر آغالیدن ترغیب کردن تحریک کردن . تعریف کردن . ۲- ( اسم ) انگیزش تحریک . جمع : تحریضات .