معانی کلمه : تحرز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خود را نگه داشتن، خویشتن را نگه داری کردن، پرهیز کردن.
۲. خودداری.
۲. خودداری.
فرهنگ معین
(تَ حَ رُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) خود را نگه داشتن . ۲ - خودداری کردن .
فرهنگ فارسی
۱-( مصدر )درپناه شدن . ۲- خویشتن داشتن پرهیزیدن . ۳- ( اسم ) خویشتن داری پرهیز. جمع : تحرزات .
مترادف و متضاد
۱. اجتناب، احتراز، امتناع، امساک، پرهیز، خویشتنداری، دوری
۲. اجتناب کردن، احتراز کردن، پرهیز کردن، دوریجستن، دوری گزیدن
