معانی کلمه : تحدب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (ریاضی ) گوژ درآوردن، برآمدگی پسیدا کردن میان چیزی.
۲. گوژپشتی.
۲. گوژپشتی.
فرهنگ معین
(تَ حَ دُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - گوژ شدن . ۲ - برجسته بودن . ۳ - (اِمص . ) برجستگی ، برآمدگی .
فرهنگ فارسی
گوژدر آوردن، بر آمدگی پیداکردن میان چیزی
( مصدر ) ۱- کوژ شدن . ۲- بر جسته بودن مقابل تقعر. ۳- کوژ پشت گردیدن . ۴- ( اسم ) بر جستگی بر آمدگی . ۵- کوژ پشتی قوزی . جمع : تحدبات .
( مصدر ) ۱- کوژ شدن . ۲- بر جسته بودن مقابل تقعر. ۳- کوژ پشت گردیدن . ۴- ( اسم ) بر جستگی بر آمدگی . ۵- کوژ پشتی قوزی . جمع : تحدبات .
مترادف و متضاد
گوژ شدن
برآمدگی، برجستگی، قوزی، کوژی ≠ تعقر
۱. برآمدگی، برجستگی، قوزی، کوژی
۲. گوژ شدن، ≠ تعقر
