معانی کلمه : تحجر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] جانبداری کردن از عقاید و افکار قبلی همراه با نپذیرفتن آرا و اندیشه های نو.
۲. [قدیمی] سفت شدن، سخت شدن مانند سنگ.
۳. [قدیمی] سنگ شدن، به صورت سنگ درآمدن.
۲. [قدیمی] سفت شدن، سخت شدن مانند سنگ.
۳. [قدیمی] سنگ شدن، به صورت سنگ درآمدن.
فرهنگ معین
(تَ حَ جُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) سنگ شدن ، مانند سنگ سخت شدن .
فرهنگ فارسی
سنگ شدن، سفت شدن، س ت شدن مانندسنگ، بصورت سنگ
( مصدر ) سنگ شدن . جمع : تحجرات .
( مصدر ) سنگ شدن . جمع : تحجرات .
مترادف و متضاد
تاریکاندیشی
ارتجاع، جمود ≠ تجدد، روشنفکری
۱. ارتجاع، جمود
۲. تاریکاندیشی ≠ تجدد، روشنفکری
۳. سختشدن، سنگ شدن، سفت شدن
فرهنگ فارسی ساره
واپسگرای
