معانی کلمه : تجوید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فن درست ادا کردن حروف و کلمات در تلاوت قرآن.
۳. (اسم مصدر ) درست ادا کردن حروف و کلمات، مانندِ تلفظ فصحای عرب.
۳. (اسم مصدر ) [قدیمی] نیکو کردن، سره کردن، کاری را نیک کردن.
۳. (اسم مصدر ) درست ادا کردن حروف و کلمات، مانندِ تلفظ فصحای عرب.
۳. (اسم مصدر ) [قدیمی] نیکو کردن، سره کردن، کاری را نیک کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . )۱ - نیکو کردن . ۲ - نیک گفتن . ۳ - (اِ. ) علم درست ادا کردن حروف و کلمات قرآن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نیکوکردن، سره کردن، کارنیک کردن، اداکردن حروف، ازمخرج درتلاوت قر آن، فن صحیح خواندن قر آن
۱- ( مصدر ) نیکو کردن سره کردن . ۲- نیک گفتن . ۳- ( اسم ) علم نیکو تلفظ کردن حروف و کلمات قر آن .
۱- ( مصدر ) نیکو کردن سره کردن . ۲- نیک گفتن . ۳- ( اسم ) علم نیکو تلفظ کردن حروف و کلمات قر آن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. نیکو گردانیدن، سرهگردانیدن
۲. نیکو ادا کردن
