معانی کلمه : تجنب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دور شدن، دوری گزیدن، دوری کردن.
فرهنگ معین
(تَ جَ نُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) دوری جستن ، دوری کردن .
فرهنگ فارسی
دورشدن، دوری گزیدن، دوری کردن
۱- ( مصدر ) دوری جستن کرانه گرفتن بیک سو شدن دور شدن . ۲-( اسم ) دوری . جمع : تجنبات.
۱- ( مصدر ) دوری جستن کرانه گرفتن بیک سو شدن دور شدن . ۲-( اسم ) دوری . جمع : تجنبات.
مترادف و متضاد
امساک، پرهیز، دوری، کنارهگیری
دور شدن، دوری جستن، کنارهگیری کردن
۱. امساک، پرهیز، دوری، کنارهگیری
۲. دور شدن، دوری جستن، کنارهگیری کردن
