معانی کلمه : تجلی
لغت نامه دهخدا
هنوز لب بدعا ناگشوده از صد جا
رسید مژده که درهای آسمان بستند.
و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
فرهنگ عمید
۱. جلوه گر شدن، هویدا شدن، نمایان شدن.
۲. (تصوف ) نور مکاشفه که از باری تعالی بر دل عارف ظاهر شود، تابش انوار حق در دل سالک پس از پیمودن مراحل سلوک و وصول به مقام فناءفی اللّه.
۲. (تصوف ) نور مکاشفه که از باری تعالی بر دل عارف ظاهر شود، تابش انوار حق در دل سالک پس از پیمودن مراحل سلوک و وصول به مقام فناءفی اللّه.
فرهنگ معین
(تَ جَ لّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) پدید آمدن ، نمایان شدن . ۲ - (اِمص . ) هویدایی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
روشن شدن، جلوه گرشدن، هویداشدن، نمایان شدن
۱- ( مصدر ) نمودار شدن پدید آمدن هویدا گردیدن . ۲-( اسم ) هویدایی پیدایی . ۳- تابش روشنی تابداری . ۴- ( اسم ) نمود جلوه. ۵- تاثیر انوار حق بحکم اقبال بر دل مقبلان که شایستگی ملاقات حق را بدل پیدا کنند. جمع : تجلیات .
از اهل بخارا و در آخر عمر در بلخ فوت شده
۱- ( مصدر ) نمودار شدن پدید آمدن هویدا گردیدن . ۲-( اسم ) هویدایی پیدایی . ۳- تابش روشنی تابداری . ۴- ( اسم ) نمود جلوه. ۵- تاثیر انوار حق بحکم اقبال بر دل مقبلان که شایستگی ملاقات حق را بدل پیدا کنند. جمع : تجلیات .
از اهل بخارا و در آخر عمر در بلخ فوت شده
دانشنامه عمومی
نمایان شدن.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tajalli) (عربی) ظاهرشدن ، آشکارشدن ، ظاهر و جلو هگر شدن آثار خداوند ؛ (در تصوف) آشکار شدن و ظهور کردن ذات و صفات الوهیت در دل سالک .
مترادف و متضاد
روشن شدن
تابش، روشنی، فروزش
آشکار شدن، جلوه کردن، ظاهر شدن
بروز، پیدایی، جلوه، جلوهگری، ظهور، نمود
جلوهگر شدن، آشکار شدن، مشهود گردیدن، به جلوه درآمدن
۱. بروز، پیدایی، جلوه، جلوهگری، ظهور، نمود
۲. تابش، روشنی، فروزش
۳. آشکار شدن، جلوه کردن، ظاهر شدن
۴. روشن شدن
۵. جلوهگر شدن، آشکار شدن، مشهود گردیدن، به جلوه درآمدن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نمود
