کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : تجرمز
تلفظ بین المللی :
/tadʒˈarmaz/
تلفظ :
[tadZ'aRmaz]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دیسک ترمز
سوپاپ اطمینان ترمز
سوپاپ تبدیل ترمز
سامانۀ ترمز خودکار
شلنگ ترمز
سرعت دهندۀ ترمز
فلکۀ ترمزدستی
قاب ترمز
قاب لنت ترمز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تجرمز. [ ت َ ج َ م ُ ] ( ع مص ) فراهم آمدن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). جمع شدن. ( آنندراج ). || افتادن بر چیزی. ( اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). افتادن چیزی بر کسی. ( آنندراج ). || گذشتن و سپری شدن شب. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( ناظم الاطباء ). رفتن شب. ( آنندراج ): لما رایت اللیل تجرمز. ( اقرب الموارد )....
فرهنگ فارسی
فراهم آمدن . جمع شدن . یا افتادن بر چیزی . افتادن چیزی بر کسی . یا گذشتن و سپری شدن شب . رفتن شب .
کلمات مرتبط
دیسک ترمز
سوپاپ اطمینان ترمز
سوپاپ تبدیل ترمز
سامانۀ ترمز خودکار
شلنگ ترمز
سرعت دهندۀ ترمز
فلکۀ ترمزدستی
قاب ترمز
قاب لنت ترمز
نظرات