کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تثبیت-کردن | کلماتور
معانی کلمه : تثبیت کردن
تلفظ بین المللی :
/tˈasbit kˈardan/
تلفظ :
[t'asbit k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
تربیت کردن
دوباره تربیت و هدایت کردن
تثبیت کربن
تبعیت کردن
بی تابی کردن
بی تابی کردن کودک
تثبیت
تثبیت در مقام
تثبیت موقعیت
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) استوار کردن پا برجا کردن : (( مقام خود را تثبیت کرد. ) )
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
پابرجا کردن، برقرار کردن، ثابت ساختن، استوار کردن، برجای داشتن، محکم کردن، تحکیم بخشیدن
avouch (فعل)اقرار کردن، اطمینان دادن، تصدیق و تایید کردن، اشکارا گفتن، تضمین کردن، تثبیت کردنstabilize (فعل)تثبیت کردن، استوار کردن، ثابت شدن، بحالت موازنه دراوردن، پایا ساختن، پایاسازیreinstate (فعل)تثبیت کردن، دوباره برقرار کردن، دوباره گماشتن، از نو به مقام اولیه خود رساندنconfirm (فعل)تصدیق کردن، تثبی...
کلمات مرتبط
تربیت کردن
دوباره تربیت و هدایت کردن
تثبیت کربن
تبعیت کردن
بی تابی کردن
بی تابی کردن کودک
تثبیت
تثبیت در مقام
تثبیت موقعیت
نظرات