معانی کلمه : تت
لغت نامه دهخدا
تت . [ ت ِ ] (اِخ ) شط کوچکی است در جنوب فرانسه که از پیرنه ٔ شرقی سرچشمه گرفته وارد دریای مدیترانه میشود و صد و بیست هزار گز طول دارد.
تت . [ ت ِ ] (اِخ ) (عید...) یکی از مراسم مذهبی است که بوسیله ٔ مردم «آنام » رسمیت یافت . این عید در اولین روز سال چینیان (بین بیستم ژانویه و نوزدهم فوریه ) برگزار میگردد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) لمه ایست که برای راندن سگ گویند.
مرکز بخشی در ناحیه دیپ است که در ولایت ین مارتیم و بر کنار راه آهن رون به دیپ واقع است .
مرکز بخشی در ناحیه دیپ است که در ولایت ین مارتیم و بر کنار راه آهن رون به دیپ واقع است .
گویش مازنی
لفظی برای دور کردن سگ
/tet/ لفظی برای دور کردن سگ
واژه نامه بختیاریکا
( تُ تُ ) چکه چکه؛ قطره قطره؛ تو تو بارو
( تَت (تحت) ) تخت؛ صاف؛ راحت
( تَت (تحت) ) تخت؛ صاف؛ راحت
