معانی کلمه : تبلور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (فیزیک ) به شکل بلور شدن، درآمدن یک ماده به صورت بلور در اثر ذوب یا انحلال و جامد شدن آن.
۲. [مجاز] نمایان شدن: تبلور احساسات.
۲. [مجاز] نمایان شدن: تبلور احساسات.
فرهنگ معین
(تَ بَ وُ ) [ ع . ] (مص ل . ) بلوری شدن جسم .
دانشنامه آزاد فارسی
تَبَلْور (crystallization)
تشکیل بلور از مایع، گاز، یا محلول.
تشکیل بلور از مایع، گاز، یا محلول.
wikijoo: تبلور
فرهنگ فارسی
بلوری شدن جسمی، بشکل بلورشدن
( مصدر ) بلوری شدن جسم بشکل بلور در آمدن .
( مصدر ) بلوری شدن جسم بشکل بلور در آمدن .
دانشنامه عمومی
بلور شدن.
مترادف و متضاد
بلورین شدن
متبلور شدن
بلورشدگی، بلورینگی، کریستالی، متبلور
۱. بلورشدگی، بلورینگی، کریستالی، متبلور
۲. بلورین شدن
۳. متبلور شدن
crystallization (اسم)
تبلور، بلور سازی
