تبعض. [ ت َ ب َع ْ ع ُ ] ( ع مص ) پاره پاره شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). بعض بعض شدن. ( زوزنی ). بهره بهره گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). حصه حصه شدن. ( آنندراج ). جزٔجزء شدن. ( از قطر المحیط ). || ( اصطلاح فقهی ) خیار تبعض صفقه ؛ و آن چنان است که عقد بیع نسبت بقسمتی از مبیع بعللی از قبیل اینکه بعض از مبیع مستحق للغیر درآید باطل شود، در این صورت خریدار مخیر است معامله را برهم زن...
فرهنگ معین
(تَ بَ عُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) پاره پاره شدن .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) پاره پاره شدن . ۲- ( اسم ) پاره پارگی . جمع : تبعضات .