معانی کلمه : تبریک
لغت نامه دهخدا
تبریک . [ ت َ ] (اِخ ) نام عیدی است یهود را و سپس عرابا، باشد به دو روز. رجوع به التفهیم بیرونی چ همایی ص 245 شود.
فرهنگ عمید
مبارک باد گفتن، شادباش گفتن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) شادباش گفتن . ۲ - (اِمص . ) شادباش ، تهنیت .
فرهنگ فارسی
شادباش گفتن، مبارکبادگفتن، دعای برکت کردن
۱- ( مصدر ) شاد باش گفتن خجستگی خواستن . ۲- ( اسم ) شاد باش تهنیت . جمع : تبریکات .
دهی از دهستان مزرج است که در بخش حومه شهرستان قوچان و به بیست هزار گزی شمال خاوری قوچان و بیست هزار گزی خاور راه عمومی قوچان به باجگیران قرار دارد کوهستانی و معتدل است .
۱- ( مصدر ) شاد باش گفتن خجستگی خواستن . ۲- ( اسم ) شاد باش تهنیت . جمع : تبریکات .
دهی از دهستان مزرج است که در بخش حومه شهرستان قوچان و به بیست هزار گزی شمال خاوری قوچان و بیست هزار گزی خاور راه عمومی قوچان به باجگیران قرار دارد کوهستانی و معتدل است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تهنیت، شادباش، مبارکباد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
شادباش، شاباش، خجسته، فرخنده
