معانی کلمه : تبرک
لغت نامه دهخدا
تبرک . [ ت َ ب َ رَ ] (اِخ ) طبرک . رجوع به طبرک شود.
تبرک . [ ] (اِخ ) از معظمات قرای خرقانین است . رجوع به نزهةالقلوب چ گای لیسترانج ص 73 شود.
فرهنگ عمید
۱. برکت یافتن.
۲. شگون، میمنت.
۳. (اسم، صفت ) هر چیز بابرکت و باشگون.
۲. شگون، میمنت.
۳. (اسم، صفت ) هر چیز بابرکت و باشگون.
فرهنگ معین
(تَ رَ) (اِ.) قلعه ، دژ.
(تَ بَ رُّ) [ ع . ] 1 - (مص م .) مبارک شمردن . 2 - برکت یافتن . 3 - (ص .) هر چیز مبارک و خوش یمن .
(تَ بَ رُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) مبارک شمردن . ۲ - برکت یافتن . ۳ - (ص . ) هر چیز مبارک و خوش یمن .
(تَ رَ ) (اِ. ) قلعه ، دژ.
(تَ رَ ) (اِ. ) قلعه ، دژ.
فرهنگ فارسی
حصار، قلعه، دژ، سبزترک:کنایه از آسمان ، برکت یافتن، برکت جستن، برکت داشتن، ملول شدن
۱-( مصدر ) همایون داشتن خجسته داشتن مبارک شمردن . ۲- ( مصدر ) برکت یافتن برکت داشتن .۳- ( اسم ) خجستگی میمنت . ۴- ( صفت ) خجسته. جمع : تبرکات .
از معظمات قرای خرقانین است
۱-( مصدر ) همایون داشتن خجسته داشتن مبارک شمردن . ۲- ( مصدر ) برکت یافتن برکت داشتن .۳- ( اسم ) خجستگی میمنت . ۴- ( صفت ) خجسته. جمع : تبرکات .
از معظمات قرای خرقانین است
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tabarrok) (عربی) مبارک بودن ، مبارکی ، خجستگی، خوش یمنی ؛ برکت گرفتن .
اسم: تبرک (دختر) (عربی) (تلفظ: tabarrok) (فارسی: تبرّک) (انگلیسی: tabarrok)
معنی: خجسته و مبارک شمردن، مبارک بودن، مبارکی، خجستگی، خوش یمنی، برکت گرفتن
معنی: خجسته و مبارک شمردن، مبارک بودن، مبارکی، خجستگی، خوش یمنی، برکت گرفتن
مترادف و متضاد
تیمن، خجستگی، شگون، میمنت، خوشیمنی، همایونی ≠ گجستگی، بدیمنی
۱. تیمن، خجستگی، شگون، میمنت، خوشیمنی، همایونی ≠ گجستگی، بدیمنی
۲. برکتیابی
consecration (اسم)
تخصیص، وقف، تقدیس، تبرک
