تبرزد. [ ت َ ب َ زَ ] ( اِ ) پهلوی تورزت ، سانسکریت ( دخیل ) توراجه . ( حاشیه برهان چ معین ). تبرزه. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ). نبات ( فرهنگ جهانگیری ). نبات و قند سفید را گویند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). نبات و شکر معروف است. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). شکر سفید که گویا اطراف آن به تبر تراشیده اند. ( فرهنگ رشیدی ). نبات که نام دیگرش قند مکرر است از شکر ساخته میشود و سخت شفاف است. ( فرهن...
فرهنگ عمید
۱. نبات: از دست دوست هرچه ستانی شکر بُوَد / وز دست غیر دوست تبرزد تبر بُوَد (سعدی۲: ۴۳۳ ). ۲. قطعه های بلوری و معدنی نمک، تبرزین.
فرهنگ معین
(تَ بَ زَ ) (اِ. ) = طبرزد: ۱ - قند یا نبات سفت و سخت . ۲ - نمک بلوری .
فرهنگ فارسی
قندیانبات سفت وسخت تکه نمدی بلوری که باتبرمی زدند ( اسم ) ۱- ( نبات ) قند سفید. ۲- بلور نمک طعام . ۳- نوعی از انگور در آذربایجان که حبه هایش سفت است .۴- صمغی باشد در نهایت تلخی صبر