معانی کلمه : تبذیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
زیاد و بیهوده خرج کردن، اسراف.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) پراکندن ، زیاد خرج کردن .
فرهنگ فارسی
پراکندن
زیادخرج کردن، بیهوده خرج کردن، پراکنده کردن مال
۱-( مصدر ) پراکندن پریشان ساختن . ۲- ( مصدر ) باد دست بودن دست بباد بودن . ۳- ( اسم ) فراخ روی فراخ رفتاری . جمع : تبذیرات .
۱-( مصدر ) پراکندن پریشان ساختن . ۲- ( مصدر ) باد دست بودن دست بباد بودن . ۳- ( اسم ) فراخ روی فراخ رفتاری . جمع : تبذیرات .
مترادف و متضاد
بیهوده خرج کردن، اسراف کردن، زیاد خرج کردن
اتلاف، اسراف، بیهودهخرجی، پراکندن، تفریط، زیادهروی، فراخدستی، گشادهبازی، ولخرجی
۱. اتلاف، اسراف، بیهودهخرجی، پراکندن، تفریط، زیادهروی، فراخدستی، گشادهبازی، ولخرجی
۲. بیهوده خرج کردن، اسراف کردن، زیاد خرج کردن
۳. پراکندن
