معانی کلمه : تبذل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درباختن و ترک کردن چیزی: چو عمر دادی دنیا بده که خوش نبود / به صد خزینه تبذل به دانگی استقصا (خاقانی: ۷ حاشیه ).
۲. خوش رویی کردن.
۳. گشاده رویی.
۲. خوش رویی کردن.
۳. گشاده رویی.
فرهنگ معین
(تَ بَ ذُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) بخشیدن ، اعطا کردن . ۲ - (مص ل . ) خوشرویی کردن . ۳ - (اِمص . ) خوش رویی ، گشاده رویی .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) خوشرویی کردن . ۲- در باختن و نگاه نداشتن چیزی را. ۳- ( اسم ) خوشرویی گشاده رویی . جمع : تبذلات .
