معانی کلمه : تبخال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
عارضۀ حاد ویروسی که به صورت تاول هایی در اطراف دهان ظاهر می شود.
فرهنگ معین
(تَ ) (اِ. ) تاولی که بر اثر تب در کنار لب و دهان بوجود می آید.
فرهنگ فارسی
جوشی که ازشدت حرارت تب دراطراف لب انسان بوجود آید
( اسم ) تاولی که بر اثر عفونت حاد عمومی بدن در کنار لب یا در مخاط دهان پدید آید.
( اسم ) تاولی که بر اثر عفونت حاد عمومی بدن در کنار لب یا در مخاط دهان پدید آید.
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: tewxâl
طاری: tevxâl
طامه ای: tevxâl
طرقی: tevxâl
کشه ای: tevxâl
نطنزی: towxâl
مترادف و متضاد
herpes simplex (اسم)
تب خال، بیماری تب خال
واژه نامه بختیاریکا
تَو ری؛ خَو فیچ
