معانی کلمه : تبانی
لغت نامه دهخدا
تبانی . [ ت ُ] (ص نسبی ) منسوب به تُبان . رجوع بهمین کلمه شود.
تبانی . [ ت َب ْ با] (ص نسبی ) منسوب به تبانة. رجوع بهمین کلمه شود.
تبانی . [ ت َب ْ با] (اِخ ) ابوالصادق تبانی . رجوع به ابوالصادق شود.
فرهنگ عمید
با هم سازش کردن و هم دست شدن برای اقدام به امری.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص ل . ) با یکدیگر هم دست شدن برای انجام کاری .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
هماهنگی و همکاری پنهان و غیرقانونی دو یا چند فرد برای فریب دیگری یا دیگران یا تضییع حقوق آنان
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
همدستی
توطئه، دسیسه، توطئهگری، دسیسهچینی، ساختوپاخت، توافقپنهانی
۱. توطئه، دسیسه، توطئهگری، دسیسهچینی، ساختوپاخت، توافقپنهانی
۲. همدستی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
ساخت و پاخت، سازش
فرهنگستان زبان و ادب
{collusion} [اقتصاد] هماهنگی و همکاری پنهان و غیرقانونی دو یا چند فرد برای فریب دیگری یا دیگران یا تضییع حقوق آنان
{fix} [ورزش] تعیین نتیجۀ مسابقه به نفع یکی از دو طرف ازطریق همدستی با یک یا چند تن از شرکت کنندگان در مسابقه یا یکی از داوران
[ورزش] ← تبانی در مسابقه
{fix} [ورزش] تعیین نتیجۀ مسابقه به نفع یکی از دو طرف ازطریق همدستی با یک یا چند تن از شرکت کنندگان در مسابقه یا یکی از داوران
[ورزش] ← تبانی در مسابقه
